ژانرها

دانلود فیلم های رمانتیک

One Day
اما و دکستر در شب فارغ‌التحصیلی دانشگاهشان ملاقات می‌کنند. ما هر سال در سالگرد آن تاریخ - 15 ژوئیه - آنها را می‌بینیم. اما هوشمند است اما موفقیت به سرعت به سراغش نمی‌آید، در حالی که برای دکستر موفقیت و زنان به راحتی به سراغش می‌آید. در طول سال‌ها، آنها از هم فاصله می‌گیرند چون زندگی‌شان به جهت‌های متفاوتی می‌رود و با افراد دیگری آشنا می‌شوند. اما به تدریج از آن افراد دور می‌شوند و زندگی‌شان دوباره به جهت‌های مخالف می‌رود، اما در این مسیر اما و دکستر درمی‌یابند که در کنار هم جا دارند.
Intimacy
یک موسیقیدان شکست‌خورده لندن هر هفته با زنی ملاقات می‌کند تا در مجموعه‌ای از برخوردهای جنسی شدید، از واقعیت‌های زندگی فرار کند. اما زمانی که او شروع به پرسیدن درباره زن می‌کند، این کار رابطه آن‌ها را در معرض خطر قرار می‌دهد.
Lie with Me
(با من بخواب)
در تورنتو، لیلا، نیکتومانیک، شب‌ها را به رقصیدن و رابطه جنسی با مردان برای ارضای نیاز جنسی‌اش می‌گذراند. لیلا متوجه می‌شود که والدینش در حال طلاق گرفتن هستند و این تصمیم بر او تأثیر می‌گذارد. وقتی لیلا با دیوید آشنا می‌شود، رابطه‌ای پرحرارت با او برقرار می‌کند. دیوید یک هنرمند است که با پدرش زندگی می‌کند، پدری که به شدت به دیوید وابسته است. رابطه لیلا و دیوید پیچیده است چون او مردی تسلط‌جو است که تعهد می‌طلبد، در حالی که لیلا نمی‌داند چطور یک مرد را دوست داشته باشد و نیاز به شرکای مختلف در زندگی جنسی‌اش دارد.
Sleepless in Seattle
پس از مرگ همسرش مگی، سم بالدوین و پسر 8 ساله‌اش جونا از شیکاگو به سیاتل نقل مکان می‌کنند تا از غم و اندوه مرتبط با مرگ مگی فرار کنند. هجده ماه بعد سام هنوز عزادار است و نمی تواند بخوابد. اگرچه جونا دلش برای مادرش تنگ شده است، اما او می‌خواهد پدرش همسر جدیدی بگیرد، علی‌رغم اینکه سام حتی به این فکر نمی‌کرد که دوباره قرار بگذارد. در شب کریسمس، سام (به ابتکار یونا) در نهایت در یک برنامه رادیویی ملی در مورد ازدواج جادویی و عالی خود با مگی و اینکه چقدر هنوز دلش برای او تنگ شده است، صحبت می کند. در میان بسیاری از زنانی که داستان سام را می شنوند و تنها به خاطر آن عاشق او می شوند، آنی رید، نویسنده روزنامه ساکن بالتیمور است. شیفتگی آنی به داستان سام و با همراهی خود سم علیرغم اینکه قبلا نامزد کرده بود. اما رابطه آنی با نامزدش، والتر، بر خلاف زندگی عاشقانه رویایی او در فیلم یک رابطه به یاد ماندنی (1957) است. او حتی به سام نامه می نویسد و پیشنهاد می کند که در روز ولنتاین در بالای ساختمان امپایر استیت ملاقات کنند. سام در سیاتل صدها نامه از زنان دریافت کرده است که می خواهند با او ملاقات کنند. جونا با یک نامه خاص از بالتیمور هیجان زده می شود و هر کاری که لازم باشد انجام می دهد تا پدرش و آنی را با هم جمع کند. با این حال، سم قدیمی می خواهد زندگی عاشقانه آینده اش بر اساس ملاقات با یک زن به روش سنتی باشد و او نیز به نوبه خود شیفته زنی ناشناس می شود که او چند بار در سیاتل می بیند. آیا سحر و جادو دو بار در زندگی سام اتفاق می افتد، و اگر چنین است، آیا با این زن ناشناس یا آنی اتفاق می افتد؟
Safe Haven
یک زن جوان با گذشته ای مرموز در ساوتپورت، کارولینای شمالی فرود می آید، جایی که پیوند او با یک زن بیوه او را مجبور می کند تا با راز تاریکی که او را آزار می دهد روبرو شود.
Easy A
(ایزی ای)
داستان درباره یک دختر دبیرستانی که پس از این که یک دروغ درباره از دست دادن باکرگیش فاش می‌شود، تصمیم می‌گیرد از این شایعات برای پیشبرد موقعیت اجتماعی و مالی خود استفاده کند...
In a Better World
آنتون (پرسبرانت) و ماریان (دیرولم) از یکدیگر جدا شده‌اند. پسرشان الیاس (ریگارد) در مدرسه با دانش‌آموزی جدید آشنا می‌شود که این دوستی برای او مشکلاتی ایجاد می‌کند. این داستان تلاش‌های الیاس را در مواجهه با چالش‌های جدید ناشی از این رابطه و تأثیراتی که بر زندگی او دارد، به تصویر می‌کشد.
Monster's Ball
در جنوب ایالات متحده، "توپ هیولا" داستان مرد سفیدپوست نژادپرستی به نام هنک است که عاشق زنی سیاه‌پوست به نام لتیشیا می‌شود. به طرز عجیبی، هنک یک نگهبان زندان است که در ردیف اعدام کار می‌کند و شوهر لتیشیا را اعدام کرده است. رابطه بین‌نژادی هنک و لتیشیا منجر به سردرگمی و ایده‌های جدید برای این دو عاشق غیرمنتظره می‌شود.
High Art
(هنر حرفه‌ای)
یک کارآموز زن جوان در یک شرکت مجلات کوچک و یک عکاس لزبین معتاد به مواد مخدر به آرامی عاشق یکدیگر می شوند در حالی که از یکدیگر برای پیشرفت حرفه خود سوء استفاده می کنند.
Jab Tak Hai Jaan
در داستان «سامار آناند»، پس از از دست دادن دختر مورد علاقه‌اش در لندن، او به عنوان متخصص خنثی‌سازی بمب به ارتش هند می‌پیوندد. پس از گذشت ده سال، سامار به لندن بازمی‌گردد، اما حافظه‌اش را به دلیل یک حادثه از دست داده است. ماجراهای او در مواجهه با این چالش و تلاش برای بازپس‌گیری خاطراتش، خط اصلی داستان را تشکیل می‌دهند.
9 Songs
مت، یک جوان یخ‌شناس، در حال پرواز بر فراز وسعت‌های ساکت و یخ‌زده قطب جنوب است، در حالی که به رابطه عاشقانه‌اش با لیسا فکر می‌کند. آنها در یک کنسرت شلوغ راک در سالن موسیقی وسیعی به نام آکادمی بریگستون لندن با هم آشنا می‌شوند. در پایان شب، آنها در تخت خواب هستند. در طول چند ماه، آنها یک اشتیاق جنسی مشترک را دنبال می‌کنند که مراحل اجتناب‌ناپذیر آن در تضاد با نه آهنگ کنسرت زنده پیش می‌رود.
Gloomy Sunday
(یکشنبه غم‌انگیز)
بوداپست در دهه سی لازلو صاحب رستوران پیانیست آندراس را استخدام می کند تا در رستورانش بنوازد. هر دو مرد عاشق پیشخدمت زیبای ایلونا می شوند که الهام بخش آندراس برای تنها آهنگسازی اش است. آهنگ یکشنبه غم انگیز او در ابتدا مورد علاقه و سپس ترس است، زیرا ملودی مالیخولیایی آن باعث ایجاد زنجیره ای از خودکشی ها می شود. وقتی هانس آلمانی می رود و عاشق ایلونا نیز می شود، تعادل شکننده شخصیت اروتیک à trois از بین می رود.
The Unbearable Lightness of Being
(بار هستی تحمل ناپذیر)
توماس، یک پزشک و زن‌کش در چکسلواکی دهه ۱۹۶۰، مردی بی‌سیاست است که به شدت به دختر روستایی کتاب‌خوان به نام ترزا علاقه‌مند می‌شود؛ معشوقه گاه و بیگاهش، سبینا، در نهایت رابطه آنها را می‌پذیرد و این دو زن یک دوستی پرحرارت و برق‌آسا تشکیل می‌دهند. این سه نفر در حوادث بهار پراگ (۱۹۶۸) گرفتار می‌شوند، تا اینکه تانک‌های شوروی شورشیان غیرخشونت‌طلب را خرد می‌کنند؛ توهمات آنها از بین می‌رود و زندگی‌شان برای همیشه تغییر می‌کند.
Veer-Zaara
این داستان درباره «ویر پراتاپ سینگ» (با بازی شاهرخ خان)، خلبانی در نیروی هوایی هند است که روزی زنی زیبای پاکستانی به نام «زارا هیات خان» (با بازی پریتی زینتا) را می‌بیند. با وجود اینکه اکثر هندی‌ها میانه‌ای با پاکستانی‌ها ندارند، ویر بعد از چند ملاقات اولیه عاشق زارا می‌شود. اما بزودی درمی‌یابد که او نامزد یک پاکستانی ظالم و کج خلق است.
Nine
کارگردان مشهور سینما، گیدو کونتینی، تلاش می کند تا هماهنگی را در زندگی حرفه ای و شخصی خود بیابد، زیرا درگیر روابط دراماتیک با همسر، معشوقه، موز، نماینده و مادرش می شود.
It Happened One Night
یک خبرنگار مرتد که دنبال یک وارث جوان فراری برای یک داستان بزرگ می‌رود، در اتوبوسی که از فلوریدا به نیویورک می‌رود به او می‌پیوندد و وقتی اتوبوس آنها را در یکی از ایستگاه‌ها پشت سر می‌گذارد، در نهایت با یکدیگر گیر می‌کنند.
Devdas
(دیوداس)
پس از آنکه خانواده ثروتمندش او را از ازدواج با زنی که عاشقش است، منع می‌کنند، زندگی دویداس موکرجی بیشتر و بیشتر از کنترل خارج می‌شود، به طوری که به نوشیدن الکل و زندگی در فساد روی می‌آورد تا درد خود را تسکین دهد.
The First Time
داستان فیلم در مورد دو دانش آموز دبیرستانی است: «دیو» که به دنبال برقراری رابطه با دختری دست نیافتنی است، و «ابری» که با پسری رابطه دارد که او را درک نمی کند...
Stardust
گذر از این دنیا به پادشاهی فانتزی استورمولد از طریق شکافی در دیواری در کنار یک دهکده انگلیسی است. در دهه 1800، پسربچه‌ای مرد می‌شود که در تعقیب یک ستاره سقوط کرده، برای اثبات عشق خود به زیبایی روستا، از طریق شکاف به دنبال یک ستاره سقوط کرده است. ستاره یک توده سنگ نیست، یک دوشیزه است، ایواین. تریستان، جوان، تنها کسی نیست که به دنبال او می‌گردد: سه جادوگر به رهبری لامیا، از قلب او می‌خواهند که آنها را جوان کند. و پسران پادشاه مرده استورمولد او را می خواهند زیرا او یاقوتی در دست دارد که به یکی از آنها عنوان تاج و تخت می دهد. مادر او، قربانی یک طلسم و یک دزد دریایی آسمانی که به تریستان کمک می کند. آیا تریستان عشق واقعی خود را به دست خواهد آورد؟
Moulin Rouge!
سال ۱۸۹۹ است و کریستین، یک نویسنده جوان انگلیسی، به پاریس آمده تا انقلاب بوهمیایی را که بر زیر دنیای پر از مواد مخدر و فاحشه‌های شهر حاکم شده است، دنبال کند. و هیچ جایی در این زیر دنیای تاریک بیشتر از مولن روژ، یک کلاب شبانه، هیجان ندارد، جایی که مردان غنی و فقیر به تماشای رقصندگان می‌روند تا سرگرم شوند. اما برای کریستین، اوضاع به طور شوم تغییر می‌کند زمانی که رابطه عاشقانه‌ای مرگبار با ستارۀ فاحشه کلاب، ساتین، شروع می‌کند. اما احساسات او همچنین مورد علاقه حامی کلاب، دوک، است. مثلث عشقی خطرناکی به وجود می‌آید، چون ساتین و کریستین سعی می‌کنند با همه مشکلات مبارزه کنند تا کنار هم بمانند، اما نیرویی که حتی عشق نمی‌تواند آن را شکست دهد، تأثیرات خود را بر ساتین می‌گذارد...
A Hologram for the King
پارازیت‌های مغزی بیگانه که از طریق دهان وارد بدن انسان‌ها می‌شوند، میزبان خود را به زامبی‌هایی کشنده تبدیل می‌کنند. گروهی از نوجوانان تصمیم می‌گیرند تا در برابر این تهدید مبارزه کنند. در حالی که انسان‌ها یکی پس از دیگری به این موجودات تبدیل می‌شوند، این نوجوانان باید با ترس، ناامیدی و خطرات بی‌پایان روبرو شوند تا نه تنها خود، بلکه باقی‌مانده بشریت را از این تهدید مرگبار نجات دهند. آنها در تلاش هستند تا راهی برای مقابله با این پارازیت‌های بیگانه پیدا کنند، در حالی که به سرعت دنیای اطرافشان به ویرانی و هرج‌ومرج تبدیل می‌شود.
The Choice
تراویس و گابی برای اولین بار به عنوان همسایه در یک شهر کوچک ساحلی ملاقات می کنند و به رابطه ای پایان می دهند که توسط تعیین کننده ترین رویدادهای زندگی آزمایش می شود.
Drinking Buddies
(رفقای نوشیدنی)
لوک و کیت همکاران هم در یک کارخانه آبجو سازی در شیکاگو هستند که روزهایشان را صرف نوشیدن و فریب دادن یکدیگر می‌کنند. آنها برای یکدیگر کاملاً مناسب هستند، مگر اینکه هر دو در رابطه باشند. لوک در حال مذاکره برای ازدواج با دوست‌دخترش که شش سال با هم بوده‌اند، است، و کیت با دوست‌پسرش، کریس، که تهیه‌کننده موسیقی است، در حال بازی کردن با احساساتش است. اما می‌دانید چه چیزی خط بین "دوست" و "بیش از یک دوست" را خیلی مبهم می‌کند؟ آبجو.
Vanishing Waves
این داستان حول یک دانشمند به نام “نیکلاس” می‌چرخد که در زمینه انتقال نورون‌ها و دستکاری افکار انسان‌ها تحقیق می‌کند. او یک آزمایش جسورانه را با یک زن جوان به نام “آلیس” که در کما به سر می‌برد، آغاز می‌کند. نیکلاس تصمیم می‌گیرد تا افکار و خاطرات آلیس را به‌طور مصنوعی به بدن خودش منتقل کند تا از این طریق بتواند با مغز او ارتباط برقرار کند و از رازهایی که در ذهن او پنهان است، پرده‌برداری کند. اما در حین آزمایشات، نیکلاس به تدریج متوجه می‌شود که تنها افکار آلیس نیست که به بدن او منتقل می‌شود، بلکه احساسات، ترس‌ها و حتی بعضی از خاطرات دردناک و تاریک آلیس نیز به او منتقل می‌شود. این مسئله باعث می‌شود که نیکلاس به‌تدریج از کنترل خارج شود و مرز میان هویت خود و هویت آلیس برای او مبهم گردد. داستان، که به‌طور عمده بر جنبه‌های علمی-فناورانه و اخلاقی دستکاری ذهن و مغز انسان متمرکز است، در نهایت به پرسش‌های بزرگی درباره هویت، آگاهی، و مرزهای اخلاقی تحقیقات علمی می‌پردازد.
That Awkward Moment
جیسون به تازگی توسط دوست‌دخترش رها شده، اما اصلاً متوجه نشده بود که رابطه داشتند. در همین حال، همسر میکی از او خواسته که طلاق بگیرند و دنیل که همیشه مجرد بوده، هنوز هم تنهاست. این سه دوست صمیمی مصمم هستند که با هم مجرد بمانند و فقط خوش بگذرانند. اما سپس جیسون با الی آشنا می‌شود که ممکن است برای او کاملاً مناسب باشد، دنیل شروع می‌کند به این فکر که شاید دوست دخترش چلسی برای او مناسب باشد و میکی همیشه فکر کرده که همسرش برای او کاملاً مناسب است. حالا این پسرها باید زندگی مجردی‌شان را با پیچیدگی‌های رومانتیک‌شان هماهنگ کنند و اوضاع کمی awkward می‌شود.
About a Boy
مارکوس بروئر دوازده ساله با مادر مجرد و افسرده‌اش، فیونا بروئر زندگی می‌کند. هم فیونا و هم مارکوس هرکدام به طور متفاوتی با دنیا روبه‌رو می‌شوند. مارکوس هر کاری که می‌تواند می‌کند تا مادر افسرده‌اش را شاد کند، حتی اگر این کار باعث ناراحتی خودش شود. از این رو، او متوجه می‌شود که از اکثر بچه‌ها متفاوت به نظر می‌رسد، چون حتی بچه‌های عجیب و غریب که خود را متفاوت می‌دانند، نمی‌خواهند با او وقت بگذرانند و او هدف تمسخر و اذیت است. یکی از دلایلی که او مورد آزار قرار می‌گیرد این است که بدون آنکه متوجه باشد، با خود آواز می‌خواند و حرف می‌زند. در همین حین، ویل فریمن، مردی سی و هشت ساله، تنبل است که از حق امتیاز آهنگی که پدر مرحومش نوشته، زندگی راحتی داشته و به همین دلیل هیچ‌گاه مجبور نبوده که یک روز هم کار کند. او مردی تنهاست که خودش را اولویت و تنها اولویت زندگی‌اش می‌داند. ویل به این نتیجه می‌رسد که ملاقات با مادران مجرد، نیازهای جسمانی‌اش را به‌خوبی برآورده می‌کند. این طور است که ویل با مارکوس آشنا می‌شود، زیرا یکی از زنان مجردی که ویل با او رابطه دارد، سوزی، دوست خانواده‌ی بروئر است. مارکوس برای فرار از زندگی‌اش و در عین حال می‌خواهد ویل با فیونا ملاقات کند، به زندگی ویل نفوذ می‌کند، که این برای ویل ناخوشایند است. اما کم‌کم ویل متوجه می‌شود که مارکوس تنها یک مزاحم نیست، بلکه کسی است که نیاز به هدایت و راهنمایی در مسیر نوجوانی و مقابله با مادر افسرده و خودکشی‌اش دارد. شاید او بتواند بخشی از این هدایت را فراهم کند. در عوض، مارکوس ممکن است بتواند ویل را در مسیر تبدیل شدن به یک بزرگسال واقعی هدایت کند.
This Means War
دو جاسوس سی‌آی‌ای و بهترین دوستان، تاک و اف‌دی‌آر، به دلیل اینکه کسی در حال تعقیب آن‌ها است، کنار گذاشته شده‌اند. تاک طلاق گرفته و رابطه نزدیکی با پسرش ندارد؛ اف‌دی‌آر یک مرد زن‌باره است. تاک پروفایل خود را در یک سایت دوستیابی می‌گذارد؛ لورن آن را می‌بیند و با او قرار می‌گذارد. سپس او به طور تصادفی با اف‌دی‌آر برخورد می‌کند؛ اف‌دی‌آر به او پیشنهاد می‌دهد و او با او نیز قرار می‌گذارد. لورن از هر دوی آن‌ها کنجکاو می‌شود. وقتی متوجه می‌شوند که هر دو با او قرار می‌گذارند، تصمیم می‌گیرند اجازه دهند که او یکی را انتخاب کند، اما نمی‌توانند از مهارت‌هایشان برای نظارت بر او و یکدیگر استفاده نکنند و سعی می‌کنند قرارهای یکدیگر با لورن را خراب کنند.
Kal Ho Naa Ho
نقش اصلی زن فیلم، ناینا (پریتی زینتا) داستان را روایت می‌کند. پدر او سال‌ها پیش خودکشی کرده بود که تأثیر عمیقی بر قلب او گذاشته است. خانواده‌اش از هم گسیخته است، زیرا مادر و مادربزرگش هیچ وقت نمی‌توانند از بحث و جدال دست بردارند. اما زمانی که امان (شاهرخ خان) به همسایگی می‌آید، شرایط غم‌انگیز به طور کامل تغییر می‌کند. امان زندگی را به ناینا که همیشه شکاک و بیش از حد جدی است، می‌آورد و او عاشق او می‌شود. اما امان می‌داند که نمی‌تواند با ناینا ازدواج کند چون یک رازی دارد که نمی‌تواند آن را به او بگوید. بنابراین قصد دارد ناینا را با بهترین دوستش، رویت (سیف علی خان)، آشنا کند.
Sabrina
لینوس و دیوید لاربی دو پسر یک خانواده بسیار ثروتمند هستند. لینوس تماماً کار است -- مشغول اداره امپراتوری شرکتی خانوادگی بدون زمانی برای همسر و خانواده. دیوید تماماً اهل بازی است -- از نظر فنی در تجارت خانوادگی کار می کند اما هرگز سر کار حاضر نمی شود، تمام وقت خود را صرف سرگرمی می کند و سه بار ازدواج کرده و طلاق گرفته است. سابرینا فیرچایلد دختر جوان، خجالتی و بی دست و پا راننده ی خانه است که در تمام عمرش شیفته دیوید بوده است، اما دیوید به سختی متوجه او می شود تا اینکه برای دو سال به پاریس می رود و زنی شیک، پیچیده و زیبا را برمی گرداند. ناگهان متوجه می‌شود که توجه دیوید را به خود جلب کرده است، اما همانطور که این کار را انجام می‌دهد، خودش را نیز در حال عاشق شدن با لینوس می‌بیند و متوجه می‌شود که لینوس نیز عاشق او شده است.
The Majestic
پیتر اپلتون یک نویسنده جوان و بلندپرواز است که در دوران طلایی هالیوود، به ویژه در سال 1951، برای استودیوی HHS کار می‌کند. فیلم "خاکستر به خاکستر" قرار است منتشر شود و او با ستاره جذاب سینما، ساندرا سینکلر، در حال ملاقات است. درست زمانی که همه چیز به نظر می‌رسد که به نفع او پیش می‌رود، متوجه می‌شوند که او (بدون آگاهی) در دوران دانشگاه به یک جلسه کمونیستی رفته است که توسط دوست‌دخترش در آن زمان به آنجا کشیده شده بود، و به این ترتیب شک و تردید زیادی بر او سایه می‌افکند و او باید در برابر کنگره قرار گیرد. از ترس آنچه ممکن است رخ دهد، استودیو HHS قرارداد اپلتون را لغو می‌کند و تاریخ انتشار فیلم را لغو می‌کند. پیتر فوراً شروع به غرق شدن در خودخواهی می‌کند و تقریباً تمام شب را در یک بار می‌گذراند، سپس مست از خیابان‌های کالیفرنیا رانندگی می‌کند تا به یک رودخانه طوفانی بیافتد و بی‌هوش شود. او در سواحل یک شهر کوچک به نام لاوسون به هوش می‌آید. اگرچه مردم آنجا خوش‌مشرب و دوست‌داشتنی هستند، اما شهر به دلیل از دست دادن 62 پسر خود در جنگ جهانی دوم افسرده و بی‌روح است. یکی از آن‌ها، لوک تریمبل، مفقود شده بود؛ و به طرز معجزه‌آسا، پیتر شباهت زیادی به عکس‌های سیاه و سفید دارد که حتی پدر لوک، هری، را فریب می‌دهد. اما به دلیل ضربه به سر و الکل، پیتر دچار فراموشی شده و تصمیم می‌گیرد که باید همان کسی باشد که آن‌ها فکر می‌کنند. به هر حال، این زندگی بدی نیست: معشوقه زیبای لوک، وکیل آدل استنتون، تمام وقت روی او است، شهر به یکباره با هیجان زنده شده است و او و "پدرش" سینماخانه‌ای که هری قبلاً اداره می‌کرد، به نام ماجستیک، را بازسازی می‌کنند. متاسفانه، حافظه پیتر در نهایت به یادش می‌آید و ماموران دولت او را ردیابی می‌کنند.